تبليغاتX
دهکده عشق و تنهایی...

دهکده عشق و تنهایی...

عاشقانه

دوست داشتن

کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

**************************************************************

زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است

دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .

 ***************************************************

وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس

بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش

همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد 

 

**************************************************************

چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست

که مرا به سوی تو می کشاند !

هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند،

یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یا توست که من زنده ام. یاد تو به من

امید می دهد،امید به زندگی.

مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم

 

**********************************

برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود


يک شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود


در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش

 
قلبم غبار دارد و معنا نمي شود


بي تو شکست و پنجره رو به آسمان


غم در حريم آبي دل جا نمي شود


درياي تو پناه نگاه شکسته است


هر دل که مثل قلب تو دريا نمي شود


مي خواستم بچينم از آن سوي دل گلي


اما بدون تو که گلي وا نميشود


درديست انتظار که درمان آن تويي


اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود


زيباترين گلي که پسنديده ام تويي


گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود


بي تو شکسته شد غزل آشناييم 


شبنم گل نگاه مرا باز شسته است


دل در کنار ياد تو تنها نمي شود


گلدان ياس بي تو شکست و غريب شد


گلدان بدون عشق شکوفا نمي شود


باران کوير روح مرا مي برد به اوج


اما دلم بدون تو شيدا نمي شود


رفتي و بي تو نام شکفتن غريب شد


ديگر طلوع مهر هويدا نمي‏شود


 روياي من هميشه به ياد تو سبز بود


رفتي و حرفي از غم رويا نمي‏شود


رفتي و دل ميان گلستان غريب ماند


ديگر بهار محو تماشا نمي‏شود


يک قاصدک کنار من آمد کمي نشست


گفتم که صبح اين شب يلدا نمي‏شود


دل هاي منتظر همه تقديم چشم تو


امروز بي حضور تو فردا نمي‏شود

 

***************************************************

مذهب عشق بسوزد که چنين خوارم کرد 

بلبلي آزاده بودم که چنين خوارم کرد 

پروانه به دور شمع گرديد و پرش سوخت

من به دور عشق گرديدم جگرم سوخت

طعنه بر خواري من اي گل بي خوار مزن 

من به پاي تو نشستم که چنين خوار شدم

 

***************************

حتی مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتی پات رو تو زندگيه کسی ميزاری و از زندگيش عبور می کنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند اونقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره

**************************************

قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام...........ارسالی از دوست عزیزم

*******************************************

نميدانم در غروب اين روزها چه رازی نهفته است ، که دلم حال ابری‌ترين روزهای پاييز را دارد،اگر اين روزها زيباترين‌روزهای بهار با گل سرخ و عطر اقاقی هم که باد ، باز هم آن دلتنگی دوری توست که چون غمی سنگين بر دلم پنجه می‌کشد . باز هم بعد از ظهر آدينه، آينه دلتنگی غريبی‌است . دلم هوای به کنار تو بودن می‌کند ،دلم بهانه می‌گيرد ، هيچ چيز آرامم نمی‌کند، صبر و قرار ار دلم می‌رود ، ناگاه به خودم می‌آيم می‌بينم که قطرات اشک تمام صورتم را پوشانده است

 ******************************************

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت

سكوتم را به باران هدیه كردم

تمام زندگی را گریه كردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاكی رسیدم گریه كردم

 

********************

خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟

بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 



ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه تیزش

دست اونی که  شکسته تش رو  نبره

 



 درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون

فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

  


چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته

 


برو برو منم بیزارم از تو

                                      خیالم هس كه دست وردارم از تو

خیالت هس كه مو یاری ندارم

                                       گلِِِی دارم كه بویِش بهتـر از تـو

 

 

 غریبی رفتم و از تو گذشتم

                                          دو چشم سیل میبارید بستم

دلی كه صبح و شو یاد تو می كرد

                                          خدا صبری به دلدادم نشست


دیگه بهت نمیگم برو به جهنم.

 آخه  مگه جهنمیا چه گناهی کردن که باید عوضی مثل تو رو تحمل  کنن

 


  کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود

واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود

 


 تا عمر دارم این دل شكسته  رو تحمل میكنم و با خودم همه جا می برم

  تا شاید یه بند زن پیدا بشه بتونه مثل قبل درستش كنه تا شاید دوباره عاشق بشه

 


دل ما که شکست  کسی صدایش نشنید اری دل مرد بی صدا می شکند

 

حالا که بشکن بشکه

امیدوارم یکی هم ماله تورو بشکنه

 


 

با از دست دادن همه چیز ، همه چیز می شوی!

تو همه چیز منی

 


 هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار  هر وقت که دلشو به دست اوردی

 اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه

 



  حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات

باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

            دلم بود...

                نا مهربان..


ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید   

 میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

 


 به نامردی نامردان قسم خوردم

که نامردی کنم در حق نامردان

 


 الهی یکی پبدابشه رو دلت پا بزاره 

هرچی که با من میکنی  یه روز به روزت بیاره

 


 دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است

شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است

 


دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!


من آهنگ غریب روزگارم. غمی بی انتها در سینه دارم.

 تمام هستی ام یک قلب پاکست.

که آن را زیر پایت می گذارم.


زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یك بار است ...

 جدایی دشوار است ... ولی یاد تو تكرار است ... !

 


 عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت

 بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد

 بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست

 بی آنکه حس کنی در تو  ذوب خواهم شد

بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

 

***************************************

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...


و این خود دردی کشنده است ...

 


زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم

اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو

نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم

 اما به من نیاموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم

 


اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

 اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!

 اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 


خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ...

 الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ...

تلافی من .... میرم تا به اون برسی ...

سره راهت نباشم ... راستی ... قد من

دوست داره ...؟

 



 خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای

 و گفتم : فراموش ؛ یه  چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه

 


  یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم

 و یادت هیچ وقت از یادم  نمیره . . .  این یادت نره . . .


یک نصیحت: مواظب خودت باش! یک خواهش: اصلاً عوض نشو!

 یک آرزو: فراموشم نکن!

یک دروغ: تورو دوست ‏ندارم!!،

 یک حقیقت: دلم برات تنگ شده


 

 زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ...

 بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...


یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه !

 اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

 


بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

                                                                باشد که نباشیم و بدانند که بودیم


دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است

شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است

 


  دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش كردن همه چیز...

اما حالا دلم می‌خواهد بهانه‌ای باشد برای فراموش كردن" تو" !...

 


ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

چون رمیدن های آهو ناز کردن های او

چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت

 


یاران به خدا که بی وفایی مکنید

با عاشق دلخسته جدایی مکنید

یا آن که وفا می کنید تا آخر

یا آنکه از اول آشنایی نکنید



   اگه احساسمو كشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی

بدوون اینو كه دل من شده جادو به طلسمت

یكی هست این ور دنیا كه تو یادش مونده اسمت 


 ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی

                         دعوت ما بوده ای  ,  مهمان  مردم  می شوی   



        

نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت .

 به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت .

 نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو .

 به ساده بودن منو . به اون دل سیاه

 تو..........

 


 

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی

کاش یارب نیافتد به کسی کار کسی

 


 گه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون

که تموم فکر من پیش تو بود

مثه تو تو  زندگیم هيشکی نبود...............


  در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 


هی فلانی

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که زندگی را

جز برای او وجز با او نمی خواهی !

 



 من یه فنجون چای داغ و به تو ترجیح میدم چون اون فقط زبونم میسوزونه و تو دلمو

 


وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن 

 

به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد

 

نه چون انسان كه بعد از رفتن  همدم  

 

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

 


به اولین شخصی که گفتم دوست دارم تو بودی

 

ولی انقدر دل شکستن برات راحت که دل ما رو هم شکستی

 

مشکلی نداره انقدر دل ما شکسته که دیگه ضد ضربه شده

 



 زهی نوش لب لعلت حیات جاودان من

به دندان می گزی لب را چه می خواهی ز جان من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 13:16  توسط احمد  | 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .

 

بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و

 

بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم
بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.
عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی

 

جز تاریکی و سیاهی ندارد!
دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،

 

دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!
تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم

 

و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم
عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است

 

از طرف من به تو!
از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس!
عزیزم تا پایان با تو می مانم چونکه تنها تو هستی که

 

معنای واقعی عشق را به من ابراز کردی و آموختی!
آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن!
عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و

 

به جز تو کسی لایق این قلب بی طاقت من نیست
هر جای دنیا که هستی بدان که در این دنیای بزرگ

 

کسی هست که عاشق و دیوانه تو می باشد !
هر جای دنیا که هستی بدان که من به انتظار تو می مانم تا تو را ببینم و

 

در آغوش خود بفشارم!
عزیزم دنیا خیلی بزرگ است ، این دنیا پر از عاشق و معشوق است ،

 

پر از لیلی و مجنون است، اما همه عاشقان یک سو ،

 

و من و تو نیز یک سوی دیگریم!
عزیزم تو دومین قبله عبادت منی و در همه لحظه ها بعد از خدا

 

تو را عبادت میکنم!

 

عزیزم بدون تو ،جایی در این دنیای بزرگ ندارم ،

 

و تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست!
تو همان دنیای منی عزیزم ، به هر زیبایی های این دنیا که

 

می نگرم تو را میبینم .
دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم ،

 

آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست!
مستم از این عشق تو ، و پریشانم از غصه های تو و گریانم از اشکهای تو!
با تو پر از امیدم ، و رنگ خوشبختی را خوش رنگ از گذشته می بینم
با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است!
عزیزم دوستت دارم … چون که در میان اینهمه عاشقان تو

 

توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را !
عزیزم دوستت دارم… چون که این قلب کوچک و پر از عشق مرا

 

در قلبت طلسم کرده ای و نگذاشتی هیچ کس دیگر قلب مرا از تو بگیرد !
اینبار با فریاد ، با چشمهای گریان ، با قلبی عاشق ،

 

با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن میگویم که

 

دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و

 

به من بنگرند و شرمنده شوند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 12:28  توسط احمد  | 

سلام

سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها
سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها
به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت
صدای نی لبکی را شنيده ايد
که از ديار پری های ترس و تنهايی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا،
و لای لای کوکی ساعت ها،
و هسته های شيشه ای نور - پيش می آيد؟


و همچنان که پيش می آید
ستاره های اکليلی، از آسمان به خاک می افتند
و قلب های کوچک بازيگوش
از حس گريه می ترکند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 فروردین1389ساعت 22:5  توسط احمد  | 

نوروز 89

سلام به دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه راستی عیدتون  مبارک امیدوارم ساله خوبی داشته

 باشین ازتون میخوام برام دعا کنید و هر جا هستین لبخند بر لبتون باشه و خوش باشین دوستون دارم

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 فروردین1389ساعت 1:9  توسط احمد  | 

مرگ عاطفه

 

کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت بر گهاي آخر تقويم عشق حرفي ازيک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي جهت پيمود و قرباني نداشت
 توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازيتوي انفرادي قلبت
 هميشه مهم تو بودي ...... اگه غروري بود براي تو بود ..... اگه احساسي بود باز هم براي توبود و من قانع به يه نگاه تو بودم ........ نگاهي که هميشه يه چيزي شبيه غم غريب يه غروب پاييزي توش بود .. يه حس که بهم ميگفت باهات نمي مونه ..................... و حالا نمي دونم حرفات رو باور کنم يا کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم يا از کاراي نامهربونت دلگير بشم . مي بيني هنوز هم تو برنده اين بازي هستي و هنوز دل ديوونه ام نمي خواد مرگ عاطفه رو باور کنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اسفند1388ساعت 17:20  توسط احمد  | 

زخم دل

 
شاید باورش سخت باشد اما من آن قدر خسته ام که توانی برای

ماندن ندارم. 

آن قدر زخم خورده ام که طاقت تحمل زخمی دیگر را ندارم.

 

نمی خواهم آخرین ثانیه هایم با تباهی همراه شود . نمی خواهم

نابود شوم. باور کن!

 

می ترسم از شکستی دیگر. از نیرنگی دیگر. از تکرار گذشته ها.

 

دیگر در طاقت و توان من نیست. حتی یک زخم کوچک دیگر مرا

  نابود می کند.

 

پس نخواه. نخواه که این لحظه ها لحظه های واپسین عمرم باشد.

 

نخواه که با تحمل شکستی دیگر نابود شوم.

 

اگر فکر می کنی که روزی خواهی رفت پس نمان همین حالا برو قبل

 

از آن که قلبم بودنت را باور کند.

 

اگر فکر می کنی که تو هم زخمی خواهی شد بر این دل زخمی و

خون آلودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 16:32  توسط احمد  | 

ماهی دریا

 آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا
نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو
چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا
دلش از غصه می گیرد هزاران دفعه می میرد
همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا
مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم میکند دریا
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 16:24  توسط احمد  | 

سخت است از چشمان من چیزی بفهمی


چیزی از این باران پاییزی بفهمی


من دوستت دارم ولی یادت بمان

دیگر نباید بیش از این چیزی بفهمی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 16:22  توسط احمد  | 

تواين عشق ورفاقت

تواين عشق ورفاقت نداشتي توصداقت

          همون عهدي که بستي خودت اونوشکستي

                                     عجب حوصله داري که بازم گله داري
 
                                                  ولي اي گل نازم همينه همه رازم فداي توشدم
 
                                                                 من نگفتم که فداشو فقط گفتم عزيزم توياردل ما شو

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 16:19  توسط احمد  | 

ای خدا ای خدا ای خدا

دیگه دنیا واسه من تاریکه

 

زندگی کوره رهی باریکه

 

آخر قصه من نزدیکه

 

این منم از همه جا وا مانده

 

از همه مردم دنیا رانده

 

 

رانده و خسته و تنها مانده

 

ای خدا ای خدا ای خدا

عشق بی غم توی خونه

 

خنده های بچه گونه

 

به دلم شد آرزو

 

بازی عمرمو باختم

 

کاخ امیدی که ساختم

 

عاقبت شد زیر و رو

 

ای خدا ای خدا ای خدا

تو بر من ای فلک بیداد کردی

 

دل شاد مرا ناشاد کردی

 

شکستی در گلویم شوق آواز

 

نصیبم ناله و فریاد کردی

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 16:17  توسط احمد  |